روز تولد فرا رسید
کمی بهتره از روز قبلشم بگم من با دایی مهدی رفتم بالا تا برم آرایشگاه خودمو خوجل کنم و بابا مهدی میوه ها رو خرید گذاشتیم خونه ی مامانی تا زحمتش رو بکشه بشوره میوه های تولدت پرتغال موز سیب بود که همینجا بگم خیلی زیاد خریده بود بابایی و کلی میوه موند که پخش کردیم اینور اونور،شب هم بابامهدی بردتت حموم
صبح روز تولدرفتیم ظروف یکبار مصرف خریدم شلوار شما رو خریدم خریدی بابا مهدی رو کردیم واسه ریسه ی 12 ماهگیت اون بند و گیره ها رو خریدم خلاضه ریزه کاریها رو انجام دادم و کیکتم رفتم دیدم خوشگل شد بود
و ساعت 3 رفتیم دنبال خاله و مامانی تا اونارو هم ببریم کمک کنن اونجا رو تزیین کنم کلی فقظ کیک عقب رو اشغال کرده بود و من و خاله به زور جا شده بودیم چون نزدیک 10 کیلو بود
اینم از تزیینات و زحمتای من وبابایی







اینم ساعت تولدت
جاداره از کل مهمونا تشکر کنم از کادوهای نقدیشون وحضور گرمشون شما هم خیلی خوب بود باورم نمیشد روز تولدت اینقدر آقا بشی قشنگ یه دوساعتی تو زمان شام خوابیدی وواسه مراسم کیکت سرحال بودی تا کل مراسم برگزار شه و بیایم ساغت 3 نیمه شب شد
خدایا بابت این هدیه الهیت شکر از همسرمم تشکر ویژه میکنم


روز تولد فرا رسید
